تا اينجا امتحانارو ميگم همگي خسته نباشيد


روزی یكی از صفحه بند های روزنامه اهل شیكاكو، همراه با دو دوستش به قصد خرید روزنامه به گوشه خیابان رفتند. دوست او آدم حرافی بود. وقتی به دكّه روزنامه فروشی رسیدند، به سوی فروشنده رفت، در حالیكه یك دلار در دستش گرفته بود و گفت:‌" یك روزنامه می‌خواهم."

روزنامه فروش خیلی بد خُلق بود و در مقابل مردی كه می‌خواست روزنامه بخرد، حركتی از خود نشان نداد. سپس، بی آنكه حرفی بزند بقیه پول او را روی پیشخوان پرت كرد.

وقتی مرد صفحه بند و دوستانش به سمت منزل راه افتادند، او به بی ادب بودن آن مرد روزنامه فروش اشاره كرد. "چرا همیشه روزنامه هایت را از او می‌خری؟" چرا در مقابل این رفتار او عکس العملی نشان نمی دهی؟

مرد جواب داد: " چرا در مقابل او عكس العملی نشان دهم؟"

این پاسخ یك سوال بود، ولی باعث شد مرد به فكر فرو رود. او متوجه شد كه دوستش در مقابل آدمها دست به عمل می‌زند، نه عكس العمل، و اغلب ما هم عكس العملی هستیم. اگر كسی در مقابلش رفتار بدی داشت،‌ دورش را خط می‌كشید. او می‌گفت: "اگر روزنامه فروش روز بدی داشته، بگذار به حال خودش باشد. دلیلی ندارد روز بد او، روز مرا هم خراب كند."

رفتار مرد نشان دهنده سلامت روحی او بود. او فرد متعالی بود و متوجه شده بود كه می‌تواند دنیا را با طرز رفتار خودش كنترل كند.

شاد باشيد.